خورشید
.اوه... رصد رفتیم و خورشید گرفت و حالا سال هم تمام شده و سالی نو ست. نمیدونم چرا، ولی سالهاست که عید و دردسرهاش همیشه خیلی پررنگتر بوده و شور و شوق سال جدید، بسیار کمرنگ؛ ناپیدا
.شاید هم میدونم و ندانستن رو راحتتر و بیدردسر تر میپنداریم
به هر روی وقتی که عید میشه، دقیقا همون لحظهای که سال ما ایرانیها تحویل میشه، خورشید در جای خاصی از آسمان قرار داره، از یه جای مهم برای نجومیها عبور میکنه. (هر وفت که اینا رو میگم و به اینجای کار میرسم، یاد فیلم کمالالملک که به گمانم اثر علی حاتمی بزرگ هم باشه، میافتم. فیلم وقتی قصر پادشاه و مراسم نوروز رو نشون میده، کسی با صدای بلند اعلام میکنه که هماینک خورشید از حوت وارد حمل شد...) ابتدای برج یا صورتفلکی حمل و به درستتر، نقطهی اعتدال بهاری. اهمیت این جا از این قراره که مبداء شمارش مختصات "بُعد" هست. ء
سختم هست که سال نو رو تبریک بگم و آرزوی چیزهای خوب بکنم. کلیشهی نهفته در اینها – که دیگه نهفته هم نیست و کاملا عریان هست – سخت آزارم میده. روزگاری هم نیست که بشه امیدی برای کسی خواست یا به چیزی داشت... پس، کاش...، کاش که سال جدید، عید یا هر چیزی که هست لختی مجال نفس کشیدن به آهستگی و آرامش رو به ما هدیه بده. اندکی درنگ تا دوباره و دوباره، دگربار از پای برخیزیم و باز مبارزه کنیم، هرچند بیفرجام، هرچند نافرجام
