آسمان شب پارسه
کاش فرصتی میشد و میتونستم روزهاییکه پشت سر گذاشتم رو مینوشتم. بیشتر برام مهم بود چون تجربهی بسیار با ارزشی هست، چه موفق بشه و چه شکست بخوره. آسمان شب پارسه رو میگم و مشکلاتی که در اون باهاش دست به گریبان هستیم.
برای حال، این رو مینویسم که در تاریخ ثبت بشه! ما امشب هم شب نجومیای در کنار خیابان برگزار کردیم. اتفاقی که فردا و پسفردا هم شاید بیفته. اتفاق خوبی هم هست و میتونه بشه.
اما بعد
آسمان شب پارسه به لطف بیدریغ بهرنگ امین تفرشی سکل گرفت: موسسهای که با امیدها و ایدههای برخی از جمله آقای تفرشی (بهرنگ) و من و ... تاسیس شد. اون قدر سریع و ناکهانی هم بود که بیاغراق آمادگیاش رو نداشتم. حالا من موندم و تجربههایی که به قیمتی گزاف به دست میآد.
ما در آسمان شب همزمان با چند مشکل مواجه هستیم. از جملهی اونها ساختن ساختارهایی هست که هزینهبر و زمانگیر هست و بدتر از اون خیلی مطمئن نیستم که لازم هم باشه! البته بسیاری از این کارها به یقیین لازم هستن، اما با توجه به هزینههای سرسامآور ما، اینکه اولویت کاری با چه چیزهایی باید باشه گیجکننده هست.
دیگه کندی روند کارها هست. امید من به این بود که بدون فشار به بچههایی که دارن کار میکنند، با صبر و حوصلهی بسیار، سعی کنیم چیزها رو کارشناسی و درست انجام بدیم. اما نتیجه چیز دلخواه من نبود. نمیدونم که صبر من و زمان ما کافی نبوده (بسیار بعیده که اینجوری باشه) یا نه، مشکل در جای دیگهای هست.
... بگذریم. بعد مدتها که به اینجا اومدم، چهها که نمینویسم. ... بگذریم.
