شاید نخستین ابرنواختر
هنوز مطمئن نیستم اما ممکنه که نخستین ابرنواختر عمرم رو دیده باشم! بالاخره از پس حدود یک هفته انتظار برای صاف شدن هوا و در نهایت بد شدن وضعیت ماه، امشب هوای نیمه ابری تهران اجازه داد تا سری به آسمان بزنیم. من و مهرزاد اخوین دوست و همسایهام با تلسکوپ 10 اینچ مید و چپقی دیالکتریک و چشمی 40 یا 42 ویلیام اپتیکس از روی بام خانهی اونها سعی کردیم که ابرنواختری که در کهکشان انجیسی 1058 در صورت فلکی برساوش میدرخشه رو ببینم. شرایط رصدی واقعا بد بود. حالا که اینها رو مینویسم هر دو مون تصور میکنیم که دیدیمش، اما باید با "استاری نایت" هم چک کنیمش.
هیجانزدهتر از اون هستم که بتونم این حار رو به همین راحتی انجام بدم. شاید واقعا نخستین ابرنواختر زندگیم باشه...
راستی که امروز چه سخت روزکاری هم بود. بیش از چهارده ساعت سر کار بودم. بنایی، سیم کشی، تعمیر سینک ظرفشویی، تنظیم و راهاندازی شبکهی داخلی، قرارداد برای نصب پارتشین و... فقط بخشی از کارهای مسلسلوار امروز بود.
استاری نایت رو خواهم دید.

tavahomy bish nist . man hamon shab be sakhty tonestam vesta ro bebinam . bad to o on akhavein …
Comment by zidmani — September 2, 2007 @ 2:47 pm
سلا ، تبریک می گم ..... هورا ، باز هم سری به اینجا زدی . خوشحالم . و خوشحالتر از اون اینکه می بینم حسابی برای چیزی هیجان داشتی. خنده دار هست . همه می پرسن از دیدن این ها خسته نمی شی ؟ مگه می شه آدم ا دیدن چیز ها و کسایی که عاشقشون هست خسته بشه ؟ جالبه برام . مثه اینکه مردم خسته می شن . تو خسته نشدی . نه از آسمون ، نه از ستاره ها و نه از خیلی چیز های دیگه . اما آقای مدیر مواظب خودت باش. تو تتا وقتی که سالمی می تونی لذت ببری .
آرزو می کنم که همیشه آسمون صاف باشه و دیگه واقعه ی نجومی ای رو از دست ندی .
منتظر یه رصد توپ ام . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Comment by negar — September 3, 2007 @ 7:13 pm