آسمان ِ هر کجا

August 27, 2007

امروز یکشنبه بود

Filed under: روزمرگی

حالا ما به دفتر تازه اومدیم. خیلی خیلی بیشتر از تغییر جا و جابه‌جایی آمدن به این دفتر تغییر در چیزهای دیگه‌ای بود. تفاوت‌هایی که امیدوارم بتونیم ایجاد کنیم.
حالا ما به دفتر تازه اومدیم.
دیروز اسباب‌کشی داشتیم و خدا می‌دونه که من چقدر از این کار متنفرم. امروز هم تتمه و ته‌مانده‌ی کار اومد. تقریبا کشنده بود. نه اینکه من همه‌ی کارها رو انجام داده باشم، همه بودن، من در این زمینه خیلی مشکل دارم.
حالا ما به دفتر تازه اومدیم.
این قسمت رو بیشتر از روی وظیفه می‌نویسم تا خواست خودم. می‌دونم که خیلی‌ها می‌خوان بدونن که جریان چیه؟
خب، ماجرا اینه که آسمان شب، دو بخش مجزا شد: فروشگاه و موسسه. قرار هست در موسسه ما بیشتر به کارهای ماندگارتر و بهتر بپردازیم و روی کارهای تحقیقاتی کار کنیم. این که چه پیش آید، بخش زیادیش دست ما هست. اما بخشی که به بهرنگ امین تفرشی مربوط می‌شه... بهرنگ به عنوان سرمایه گذار این کار از هیچ چیزی دریغ نکرده. کسی بیاد و بگه شما کارتون رو انجام بدید و کارتون رو – کاری رو که دوست دارید – درست انجام بدید، نگران پولش نباشید! اینجا واقعا ایرانه؟
درست نیست و نمی‌خوام هم که بیشتر از این از کارهایی که این آدم انجام داده بنویسم، وگرنه چیزهای خیلی بیشتری رو باید گفت. باشد به وقتش.

و حالا چه چیزها که باید یا دبگیرم و یاد بگیریم.

1 Comment »

  1. it’s great

    Comment by Mehrzad — August 27, 2007 @ 8:21 pm

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>



Anti-spam measure: please retype the above text into the box provided.






















Get free blog up and running in minutes with Blogsome
Theme designed by Minz Meyer