آسمان ِ هر کجا

August 1, 2007

بی‌ادبانه

ترجیح می‌دم رو راست بنویسم تا چاپلوسانه.
نخست اینکه اینجا کسی مهمان نیست و دعوت هم نشده. نمی‌خوام خودم رو به نوشتن در اینجا مقید کنم. حالا اگه کسی می‌یاد و سری می‌زنه، به خودش مربوطه. من اگرچه نیاز شدیدی به نوشتن دارم و اینجا چون هنوز ملال‌آور نشده، جای دنجی هست، اما آنچنان شلوغ هستم که نخوام کاری به کارهای خودم اضافه کنم و مجبور به انجامش بشم.

اما بعد
سخت روز و شب‌هایی رو سپری کردم در این چند روزه. بالاخره از پس ِ سال‌ها دوباره روح چنان خفته و ملول شد، چنان ساییده و رنجور که مگو. سال‌ها پیش و زمانی که در روجا و با تمام توان می‌جنگیدیم نخست‌باری شد که تجربه‌اش کردم. و حالا دوباره...

امروز از ابتدای روز تا آخر شب، تمام محتوای حفره‌ی شکمی من تلاش می‌کردن تا به دهانم منتقل بشن بلکه از اونجا راهی به بیرون پیدا کنند. نشد اما. دلیلش رو من می‌دونم، هرچند هر که دکتری و تجویزی کرد. من اما می‌دونستم که باید به حافظ اقتدا کنیم که: ز ِ آستین طبیبان هزار خون بچکد ..... مگر به تجربه دستی نهند بر دل ریش.

باز همین امروز خوش اتفاقی افتاد در میعادگاهی که مال عاشقان الله البته نبود. نوشتم تا یادش در یادم بمونه. ننوشتم که کسی بفهمه. دوستی یافتم گرانقدر و بزرگ و باری بسیار سنگین رو از دوشم برداشت.

... بیشترین چیزی که می‌خوام و محتاجش هستم تنهایی هست. اگر که یافت شود.

2 Comments »

  1. salam myayie tabadol link konim

    Comment by pejman — August 3, 2007 @ 1:24 pm

  2. ....منم ترجیح می‌دم بی سلام شروع کنم شاید متنم بی‌ادبانه‌تر بشه
    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    قرعه‌ی کار به نام منه دیوانه زدند
    1- شعر بالا هیچ ربطی به نوشته شما نداره
    2- شعر بالا به من هم ربطی نداره
    3- پس کلمه آسمان چیه اونجا؟
    4- پس شعر بالا به شما ربط داره
    5- کلمه من هم که هست. پس به منم هم ربط داره
    6- اصلا به هیشکی ربط نداره که به کی ربط داره یا نداره
    7- بعضی وقتها آدم فکر می‌کنه باید کارهای بزرگ و زیادی انجام بده
    8- پس بی‌خیال کارهای روزمره و کوچیک می‌شه
    9- مثلا مثه شما غذا نمی‌خوره چون فکر می‌کنه غذا خوردن کاره بیهوده‌ای
    10- بعضی وقتها آدم بچه می‌شه
    11- بعضی وقت‌ها شکم درد می‌گیره
    12- بعضی وقتها شکم درد با یه دستشویی رفتن خوب می‌شه
    13- بعضی شکم دردها هم علاجش یه شکم داغ دیگه‌اس
    14- بعضی وقت‌ها آدم دوست‌های جدید پیدا می‌کنه
    15- ولی بازم تنهایی را دوست داره
    16- بعضی وقتها زندگی به آدم تنگ می‌شه
    17- خوب می‌تونه سر بذاره به کوه و بیابون
    18- بعضی وقتها آدم باید فقط کارهای خیلی کوچیک و بی‌اهمیت انجام بده
    19- بعضی وقت‌ها آدم باید خفه شه
    20- بعضی وقتها فقط بعضی وقت‌هاست
    21- بعضی وقتها آدم شلوغ می‌شه
    22- ترافیک تهران خیلی سنگینه
    23- اتوبان مشکل ترافیک را حل میکنه
    24- وقتی ترافیکه خوب از خونه نرو بیرون
    25- بعضی وقتها آدم تو خونه خودش هم راحت نیست
    26- اگه اون موقع ترافیک باشه خوب کجا بره؟
    27- من چه می‌دونم
    28- زیاد سخت نگیر
    29- همه‌چی یه موقع حل میشه
    30- [...] (متاسفانه نمی‌تونم اجازه‌ی حضور کلمات بی‌ادبانه رو بدم. عذر می‌خوام)

    Comment by «من» — August 4, 2007 @ 7:37 pm

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>



Anti-spam measure: please retype the above text into the box provided.






















Get free blog up and running in minutes with Blogsome
Theme designed by Minz Meyer