آسمان ِ هر کجا

March 10, 2007

…روزها بعد

اهواز بسیار بی‌برنامه، بدون نظم و بد بود. در این روزهای بعد، که دیگه گذشته از اون روزها و اون برنامه و با عمق بیشتر و احساسات کمتر می‌شه قضاوت کرد، نظرم اینه.
برنامه‌های روز نخست کارگاه، با کلاس آقای قمری‌نژاد شروع شد. ما با هم هماهنگ کرده بودیم که کی چه چیزهایی رو خواهد گفت و از این بابت خیالم راحت بود. البته شروع برنامه با سخنرانی مدیر آموزش و پرورش عشایری خوزستان شروع شد و به جز یه آیه که در مورد خلق آسمان‌ها و زمین و شتر و ... بود، هیچ حرف یا کلمه‌ی دیگه‌ای در مورد آسمان نگفت. حتا از قیام امام حسین هم حرف شد. به هر حال دید اون آدم بود. همونی که خوب بود اما کافی... نه. نکته این که در پایان صحبت‌هاش اشاره‌ای کرد به برنامه‌ای که در این چند روز گنجانده نشده بود و بازدید از خرمشهر و آبادان بود. من هم خیلی دلم می‌خواست که این جاها رو می‌دیدم
مشکل این بود که در برنامه‌ها هیچ زمانی برای انجام این کار نبود و بعد سخنرانی و زمانی که قمری‌نژاد آماده بود تا کلاسش رو که با تاخیر زیادی هم همراه بود شروع کنه، ایشون و یکی دیگه داشتن به اینکه چه برنامه‌ای رو حذف کنیم فکر می‌کردن و همه جماعت هم نظر می‌دادن... . از جمله‌ی اون حذف شوندگان پیشنهادی برنامه‌ی من بود!ء
بدون درنظر گرفتن این که کی می‌خواست اون رو اجرا کنه، فکر می‌کنم که مهمترین مساله‌ی همه‌ی کسایی که در دوره شرکت می کردن، چگونگی استفاده از وسایلی بود که داشتن یا قرار بود به زودی داشته باشن. و این برنامه قرار بود حذف بشه! کاملا آماده بودم که چنین تصمیمی گرفته بشه و من بدون درنگ برگردم تهران.
انگار کن که اون‌ها هم همین رو در چهره‌ی من دیدن و ترجیح دادن با بیش از نیم ساعت تاخیر کلاس نخست تشکیل بشه و تصمیم در این مورد به بعد موکول شد. در کنار کلاس و خارج از اون مجبور بودم تا مجموعه‌ای از کارها رو انجام بدم. پس خیلی کم در کلاس بودم. کلاس پرباری بود. اما به درستی شرکت کننده‌ها هم گیج شده بودن، هم خسته. با این حال این صحبت‌ها کار خیلی از سخنرانان بعدی – از جمله من – .رو خیلی راحت‌تر کرد. پیش از رفتنش، با قمری‌نژاد قرار گذاشتیم تا خیلی از مفاهیم رو در شب و به هنگامه‌ی رصد بهشون نشون بدم تا درک بهتری از اونها داشته باشن
برنامه‌ی بعد ازظهر ساعت 3 شروع می شد و دکتر عصاره. ربع ساعتی مونده بود که کسی در اتاق‌ها رو زد و همه رو بیدار کرد تا بیان سر کلاس دکتر. راننده‌ای بود که رفته بود بیاردش! بعضی‌ها مشغول وضو گرفتن و نماز خوندن شدن و ... رفتم توی کلاس و دیدم جز دکتر کس دیگه‌ای نیست و هیچ چیز هم آماده نیست. ویدئو پروژکتور باید به کامپیوتر نصب می‌شد و این کلی طول کشید و هیچ کس از برگزار کننده‌ها هم نبود. دکتر هم یا فکر می‌کرد که من اونجا کاره‌ای هستم، یا ترجیح می‌داد که این طور فکر کنه. اما من هم کاره‌ای نبودم و هم چیزی و جایی رو اونجا نمی‌شناختم!ء
بیشتر از یک ربع گذشت تا کسی پیداش شد و ویدئو پروژکتور رو نصب کرد. حالا چون بعد ازظهر بود، نور خورشید بیشتر اذیت می‌کرد و دکتر هم به کیفیت تصاویرش بسیار حساس بود. از مجموعه‌ی راهکارهای پیشنهاد شده که هر کسی می‌گفت و آدم‌هایی که تازه می‌رسیدند، سرانجام چسبوندن روزنامه عملی شد. کاری که به هنگام صحبت‌های او انجام می‌شد و همراه با قطع کردن مداوم حرف‌هاش. در نهایت هم تاثیری نداشت. مشکل بعدی این بود که کامپیوتر اونجا پاور پوینت نداشت! از من خواسته بود که به کمکش برم و شرایط این طور بود. ء
یکی از معلم‌های شرکت کننده سی دی پاورپوین همراهش بود و این هم گذشت. صحبت‌های دکتر خوب نبود. در مورد نجوم رادیویی صحبت کرده بود و چیزهایی مثل تابش پلانک و معادله‌هایی که خیلی‌هاش رو خودش زود رد کرد. بعد هم صحبت چیزهای اختر فیزیکی شد که به درد کسی نمی‌خورد و تازه دکتر اشتباه‌هایی هم داشت. مثلا این که عمر کیهان 5 میلیارد ساله. یا این که ما فقط تونستیم 2 میلیارد سال کیهان رو ببینیم! چیزهای دیگه‌ای هم بود که بماند. هرچند چون موضوع‌ها عجیب غریب بودن و کسی هم چیزی نمی‌فهمید – درست یا غلط- بیشتر افراد از برنامه راضی بودن. برنامه یک ربع هم زودتر تمام شد. من از این کلاس اصلا راضی نبودم.ء
مشکل دیگه‌ی اهواز این بود که هیچ وقت کسی اونجا نبود یا اگه بود هیچ کاره بود. حتا در اتاقی که وسایل مون داخلش بود – نه اتاقی که در اون می‌خوابیدیم و بودیم، تلسکوپ‌ها و کتاب‌ها – بیشتر وقت‌ها بسته بود و غیر قابل دسترس.ء

.چون طولانی شده باقیش برای پست بعد

2 Comments »

  1. kolli barname dashtan o gand zadan be hameye ona tavasote ye seri adame ahmagh;
    hesse kheyli badi dare…. mifahmam!
    montazere baghiash hastam; yadet nare….
    movafagh o shad bashi…

    Comment by hasti???!!! — March 11, 2007 @ 1:32 pm

  2. salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam;
    kojaii? baz dar rafti? koja gheybet zada?
    montazere baghiash ham hastim.
    rasti chera in commentdonie to inghadr bi emkanate? shayadam bayad mesle rast neveshtan kashfesh kard?! hanoz nafahmidi chejoori mishe into az rast nevesht?
    vaght kardi; ye sar pishe ma bia.
    bedone comment darnariha; be andaze kafi halam geretfast; to dige halam ro bishtar az in nagir;adam bash o nazar bede.
    be omide didar( v albate nadashtan ghalat dar type bala!)
    shad o salamat bashi.;)

    Comment by hasti???!!! — March 14, 2007 @ 11:45 pm

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>



Anti-spam measure: please retype the above text into the box provided.






















Get free blog up and running in minutes with Blogsome
Theme designed by Minz Meyer