این یکی دیگه پاک نشد: اهواز میرم
فردا می رم اهواز. بعد اینکه دو تا پستی که کامل نوسته بودم پیش از انتشار به دلایلی متفاوت پاک شدن و بعد دورهای به نسبت طولانی که بد جوری سرم شلوغ بود و مجال نوشتن نبود، حالا که پست سوم که باز نویسی دومین پست پاک شده بود، به مذاقم خوش نیامد، قرار بر رقتن به اهواز هست. پیش از این هم به اهواز رفته بودم، خاطرهای بس ناخوشایند بود که امیدوارم این بار تکرار نشه. همین قدر بس که شبی رو – .دمادم سحرگاه تا هشت صبح – در کنار ایستگاه پلیس و در ماشین – صندلیهای جلویی- گذاراندم
این بار به خاطر پروژهای که به عشایر مربوط هست و اگر بخت و برنامهریزی و مسئولین اجازه فرمایند ممکنه که اتفاقهای خوبی هم بیفته. مجموعهای خوب از لوازم رصدی در اختیار تعدادی از مدارس عشایر قرار گرفته و بنا هست تا به به جاهای بیشتری هم فرستاده بشه و این برنامه آموزش معلمین عشایر هست. اگرچه هرجایی که لوازم رو بردیم تقریبا یک روز کامل رو به بچهها و معلم شون آموزش دادیم و شماره تلفن شخصی و ای میلهای شخصی رو هم. اما برای اینکه اتفاقی بیفته به بیشتر از اینها احتیاج هست و این دوره یا کارگاه هم ممکنه که اتفاقی باشه خوب، در همین راستا. تا ببینیم که چه پیش آید
قرار بر رصد هست و دوشنبه بعد از ظهر هم 2 ساعتی کلاسی دارم و سخنرانی. وقتی بسیار محدود برای مطالبی بس زیاد. خودم رو آماده کرده بودم و مطالبی گرد آمده بود که حالا هیچ مجال گفتنش نیست. به کار .دیگری باید که بیاید. پس خیلی جدی نمیتونم بگیرمش. امیدوارم که اشتباه کنم. تازه ماه هم در بدترین شرایط رصدی هست
کتاب کوری هم تمام شد، دو سه پب پیش. همین طور دیشب فیلمی از برگمان، اینگمار برگمن دیدم که پیش از این هم چندین کار ازش دیده بودم. "در آینهی ..." چیزی که حالا یادم نمیاد چی بود و شب قبل هم فیلمی از برادران "پالما دو آر" اگر درست گفته باشم به اسم "بچه" که فیلم خوبی بود و قبل از این هم از اونها "پسر" رو دیده بودم. فیلم، جایزهی کن 2005 یا چیزی از کن 2005 رو برده بود که به گمانم اولی درستتر باشه. .فیلم قشنگی هم بود که شاید روزگاری دربارهی اون هم چیزکی نوشتم
همینطور دربارهی مستندی از بیبیسی با نام راقی در ایران که سازنده و گویندهاش راقی عمر هست و فیلم بسیار خوبی هم هست در این آشفته بازار و عجیب به نظرم خوب هم ایران رو دیده و شناخته. از پیکان و تعارف میان مردم تا پاساژ تندیس و فریادهای مرگ بر، افتتاح تونل رسالت با حضور به واقع مضحک عروس و دامادها تا اسمهای مختلف خیابانی مثل ولیعصر در طول یکصد سال اخیر. فیلم خوبی به مدت یک ساعت و نیم که در گوگل ویدئو میتونید ببینیدش و به صبر زیادی هم احتیاج داره برای کسانی که از اینترنتهای معمولی خانگی استفاده میکنند
این بار به خاطر پروژهای که به عشایر مربوط هست و اگر بخت و برنامهریزی و مسئولین اجازه فرمایند ممکنه که اتفاقهای خوبی هم بیفته. مجموعهای خوب از لوازم رصدی در اختیار تعدادی از مدارس عشایر قرار گرفته و بنا هست تا به به جاهای بیشتری هم فرستاده بشه و این برنامه آموزش معلمین عشایر هست. اگرچه هرجایی که لوازم رو بردیم تقریبا یک روز کامل رو به بچهها و معلم شون آموزش دادیم و شماره تلفن شخصی و ای میلهای شخصی رو هم. اما برای اینکه اتفاقی بیفته به بیشتر از اینها احتیاج هست و این دوره یا کارگاه هم ممکنه که اتفاقی باشه خوب، در همین راستا. تا ببینیم که چه پیش آید
قرار بر رصد هست و دوشنبه بعد از ظهر هم 2 ساعتی کلاسی دارم و سخنرانی. وقتی بسیار محدود برای مطالبی بس زیاد. خودم رو آماده کرده بودم و مطالبی گرد آمده بود که حالا هیچ مجال گفتنش نیست. به کار .دیگری باید که بیاید. پس خیلی جدی نمیتونم بگیرمش. امیدوارم که اشتباه کنم. تازه ماه هم در بدترین شرایط رصدی هست
کتاب کوری هم تمام شد، دو سه پب پیش. همین طور دیشب فیلمی از برگمان، اینگمار برگمن دیدم که پیش از این هم چندین کار ازش دیده بودم. "در آینهی ..." چیزی که حالا یادم نمیاد چی بود و شب قبل هم فیلمی از برادران "پالما دو آر" اگر درست گفته باشم به اسم "بچه" که فیلم خوبی بود و قبل از این هم از اونها "پسر" رو دیده بودم. فیلم، جایزهی کن 2005 یا چیزی از کن 2005 رو برده بود که به گمانم اولی درستتر باشه. .فیلم قشنگی هم بود که شاید روزگاری دربارهی اون هم چیزکی نوشتم
همینطور دربارهی مستندی از بیبیسی با نام راقی در ایران که سازنده و گویندهاش راقی عمر هست و فیلم بسیار خوبی هم هست در این آشفته بازار و عجیب به نظرم خوب هم ایران رو دیده و شناخته. از پیکان و تعارف میان مردم تا پاساژ تندیس و فریادهای مرگ بر، افتتاح تونل رسالت با حضور به واقع مضحک عروس و دامادها تا اسمهای مختلف خیابانی مثل ولیعصر در طول یکصد سال اخیر. فیلم خوبی به مدت یک ساعت و نیم که در گوگل ویدئو میتونید ببینیدش و به صبر زیادی هم احتیاج داره برای کسانی که از اینترنتهای معمولی خانگی استفاده میکنند
...اهواز روزهای بیکاری زیادی دارم و اگه اینترنتی باشه، شاید بتونم که کمی به نانوشتههام سر و سامانی بدم
(من هنوز نمیدونم که چطور میشه تو این نکبت راست به چپ نوشت)

salam aghaye simab weblogeton kheili bahale
omidvaram inbar az ahvaz ba khterate khosh bargardin
ishala zod yad begirin to in nekbat che jori chap o rast konid
Comment by tabasom — March 3, 2007 @ 12:26 pm
درود ...
مطالب واقعا زیبایی نوشته اید ...
به کلبه ی شکسته ی ما نیز سری بزن ... !!
موفق و موید باشی
با تشکر
ستارگان کویر یزد
Comment by جستجوگر علم — March 3, 2007 @ 7:07 pm
salam; khobi? khosh migzare? safar bi khatar.omidvaram salem o sarehal o shad bashi.
mamnun az commentet;ghese tamom shod.(didi chopun nistam.)vali aval bayad betonam
ghesseye khodam ro benevisam o betonam tamomesh konam.
(midonam ke bahoosh o mifahmi ke chi migam.)
man hale dorosti baraye neveshtan nadaram;vali nevashtahaye hasti?? ro shayad betoni toye rozmaregihaye hasti?? peyda koni.
khodahafez baraye hamishe…
Comment by hasti???!!! — March 4, 2007 @ 7:57 pm