رصد در خارتوران - پردهی نخست
.خب فکر میکنم حالا که کمی زمان بیشتری برای نوشتن و بودن دارم، بد نباشه که کمی دربارهی چیزهای فشردهی این مدت بیشتر بنویسم. چیزهایی که اشارتی شد و گذشتم
نخست با رصد شروع میکنم که از مهمترینهاست. هرچند که میدونم که حافظه یاریام نمیکنه که تا چندی دیگه چیزی از این رصد به یادم بمونه و بنابراین بد نیست که شرحی ازش رو به یادگار اینجا داشته باشم، اما بیشتر و به دلایلی که بماند ترجیح میدم که این رصد رو از منظری دگر ببینم و نقل کنم. شاید که فایدهای هم داشته باشد...ء
برنامهی رصدهای آسمان شب برای یک سال(سال 85)، فکر میکنم که از فروردین یا اردیبهشت ماه سالی که دیگه باید گذشتهاش نامید، شروع و چیده شد. در این بین چند برنامهی رصدی هم به برنامهی کلی اضافه شد که بیشتر به دلیل وقایع نجومی ویژه روی داد. برنامهها به این صورت بود که بخش علمی برنامه رو ما پشتیبانی کنیم و بخش خدماتی و گردشگریاش رو آقای دزفولی. بگذریم که بعد ِ اتفاقاتی که باعث تغییر در کادر خدماتی هم شد، ما اصرار داشتیم که همواره در تورهای رصدی شخص آقای دزفولی حضور داشته باشه. ماجرای این تور هم -بخشیاش البته- از همین جا شروع میشه که جناب دزفولی به خاطر همراهی با توری دیگه نمیتونن با این برنامه باشن.ء
از طرفی تور قبلیمون رو هم که البته در برنامهی سالیانه نبود، به دلیل باز هم حضور نداشتن آقای دزفولی لغو کرده بودیم. به جز این، تنها یک برنامهی رصدی ما اون هم به خاطر تغییر در روز عید فطر لغو شده بود و باقی همه به طور مرتب اجرا شده بود. بهرنگ تفرشی اصرار داشت که حتما باید خودت باشی وگرنه برنامه رو لغو کن (دزفولی البته نه من). به هر حال در صحبتهای سه جانبهای که داشتیم بنا شد تا یک تور لیدر دیگه به نام آرش آقایی که او هم با نوع برنامههای ما آشنا هست و مجرب همراه تور باشه. این موضوع، توافق ضمنی من، نارضایتی بهرنگ و قول دزفولی رو به همراه داشت. این ماجرا مربوط به چند روز پیش از رصد میشه.ء
خب خیلی زود معلوم شد که تور لیدر کسی نیست که با هم توافق کردیم و دوستی از خود ما که نجومی هم هست قراره که برنامه رو به همراه دوستش اجرا کنن. اما این خیلی زود، یعنی یک یا دو روز پیش از رصد رفتن ما. زمانی که کار از کار گذشته بود. از طرفی ما به دلیل شرایط ویژهی خارتوران میبایست که تعداد محدودی رو با خودمون میبردیم. این تعداد کم هم به لطف دوستان و بینظمی من و بهرنگ در اجرای قانون از حد مجاز فراتر رفت و بیشتر از میزانی که بنا بود، ثبت نام شدند.
و از دیگر سوی، ما در تمامی تورها مون با رانندهای به نام آقای قشقایی میریم، انسان فرهیختهای که بسیار مودب هست و کارش رو، که کار ویژهای هم هست، به خوبی انجام میده. این بار ما مجبور بودیم که از مینیبوس استفاده کنیم و شب آخر، بعد از این که من فهمیدم دوست تور لیدرمون هم قرار نیست بیاد و من و محمدرضا ریسمانیان (که تور لیدر ما بود) قراره اجرای این برنامه رو هم به عهده داشته باشیم – این حدود ساعت ده شبی بود که بنا بود ساعت شش صبح فرداش بریم رصد – در حدود دوازده نیمه شب، باخبر شدیم که یکی از مینیبوسها هم اومدنش منتفی شده و برای فردا نباید حسابی روش باز کنیم. اون موقع بود که تازه چند نفری با ماشین در خیابانها دنبال مینیبوسها میگشتن و شمارهها شون رو یادداشت میکردن. این کار طبق قرار ما هیچ ربطی به آسمان شب نداشت، یعنی به هیچ وجه قرار نبوده که ما در این کارها دخالتی داشته باشیم.ء
این گونه بود که صبح به جای سه مینیبوس چهارتا ماشین داشتیم و رانندهها از همون ابتدا شروع کردن به [...] جملگی این چیزها، خلاصه شده و بسیار خلاصه شدهی پیش زمینهای بود که با اون این رصد شروع شد، رصدی که آخرین برنامهی رصدی ما – دست کم – در سال 85 بود... ء
.اما بشنوید از پردهی دوم که شرکتکنندهها و به نوعی مخاطبان ما باشن... البته در پست بعدی تا این پست بیش از این به درازا نکشه
