همین حالا موفق شدم تا بالاخره این لعنتی رو راست به چپش کنم. حالا میشه مثل آدم نوشت. در واقع همون داستان همیشگی روی داد: رفتم در blogspot گوگل که خیلی هم ازش خوشم مییاد یه اکانت باز کردم و خواستم اون رو درست کنم که بالاخره فهمیدم اینجا چه کار باید کنم.
اما امروز تجربهی خوب دیگهای هم وجود داشت. ماجرا مربوط به رصد بارش شهابیای میشه که من نرفتم اما تلاش جمعی بر این بود که درست ثبت بشه. این که این کار انجام شد یا نه فعلا بماند و هنوز برای قضاوت زوده. اما اون طور که من میخواستم – در بخش اجرا- نشد. برای من تجربههای جالبی داشت و امیدوارم بعد از جمع و جور شدن گزارشش بتونم چیزهایی از اون رو هم به اینجا منتقل کنم.
امروز صبح خبر بسیار خوبی هم شنیدم که بعدازظهر تکمیلتر شد. دوتا از دوستان بسیار نزدیکم مژده و آیدین جزو 10 نفری شدن که قراره از بین اونها یکی به سفری مطالعاتی به فرانسه بره. اینها برگزیدگان نمایشگاه نقاشیای هستن که برای نسل نو و جوان نقاشان ایران در گالری هما برگزار شده بود. کار هر دو هم فروش رفته که بسیار خوشحالترم کرد.
در پوشش بدنهی شاتل هم اشکالی پیش اومده که بعد از پست مطلب دیشب تلویزیون ناسا دربارهی اون صحبت کرد. این طور که پیداست باز هم چیزی به پوشش عایق بدنه برخورد کرده و باعث شده تا سخ چهار سانتی از اون رو از بین ببره. اگرچه به گفتهی مدیر ماموریت این موضوع خطری به حساب نمییاد. نکتهی جالب اینکه ناسا این فرو رفتگی رو با لیزر اسکن سه بعدی کرده بوده و بلافاصله شبیه اون رو – در واقع خود اون آسیب رو- شبیه سازی کرده بوده و در برنامهی دیشب هم داشت روی اون توضیح میداد! ما امروز یک قطعهی بسیار سادهی آلومینیومی رو که تلسکوپ روش سوار میشد بردیم تراشکاری تا یک سوراخ بهش اضافه کنه. چون برق اون محل امروز 2 فاز بود و سه فاز نبود هیچ دستگاهی روشن نشد و هیچ کاری هم انجام نشد! قصد مقایسه نداشتم البته
بماند که برای ساختن یک قطعه وقتی برق هم باشه خیلی بیشتر از تمام مدت زمان ماموریت فضانوردها مون به زمان احتیاج خواهیم داشت.
البته اینا دلایل مدیریتی داره. دلایلی که ما در آسمان شب هم با اونها آشناییم و باهاشون مشکل داریم. خوبیش اینه که به شدت تلاش میکنیم تا اونها رو از بین ببریم.